شعر =سرخ‌ترین زنگ تفریح
4 بازدید
موضوع: ادبیات فارسی

شعر =سرخ‌ترین زنگ تفریح 
سید محمد مهدی حسینی وفامهر 

آتشی در وطن افتاد
و من،
آن سایه‌ی شوم را دیدم
که بر ویرانه‌ها می‌رقصید.
چگونه توانست بخندد؟
آن زمان که قائد،
بال‌هایش را با خون شست و رفت...
او خندید.
چگونه توانست شاد شود؟
آن زمان که در میناب،
زنگ تفریح کودکان،
به جای رنگ شادی،
«سرخ» شد...
زنگ تفریحی که هرگز
دوباره ناتمام نماند،
چون به ابدیت پیوست.
لعنت بر قلب سنگی‌اش،
که صدای جیغ کودکان را
به صدای شادی خود
تبدیل کرد.
ننگی بر پیشانی‌اش باد،
که با هر قطره‌ی خون این کودکان،
رنگ دورنگی‌اش،
تار و تاری‌تر شود.